آترینآترین، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 12 روز سن داره

آترین کوچولو

سوراخ کردن گوش

عزیزکم دختر مامان امروز روز دختره   روزت مبارک دختر کوچولوی مامان و بابا                                                    امروز میخواستیم عصری یه سری ببریمت دکتر اخه چشمت یکم قرمز شده و به دکتر بگیم گوشها ت رو سوراخ کنه,یه بار هم تو 6_7ماهگی بردیمت دکتر گفت یکم زوده دکتر گفت یکم درد داره اول پشیمون شدیم اخه عزیزکم این روزا مامان دل دردهای بدی داشتم و حالم زیاد خ...
11 شهريور 1393

مسافرت کیش

جیگرکم خیلی وقته نیامدم و وبت رو اپلود نکردم, دیشب از خونه مامان جونیینا امدیم بابا گفت بریم کیش اما نمیدونستم شنبه همین هفته رو میگه, فکر کردم شنبه دیگه رو میگه امروز 5 شنبه هم زنگ زدیم چندتا اژانس گفتن برا جمعه دارن دیگه تصمیم بر این شد که بریم,تند وتند وسایلمونو جمع کردیم د برو ,هرچی یادم میامد رو میبردیم میگذاشتم رو میز تا بعد جمعشون کنیم. خلاصه برا جمعه ساعت 5 پرواز داشتیم سات 3:30اینا از کرج راهی شدیم ,این برا اولین بار بود که عزیزم سوار هواپیما میشدی,عروسکم. خیلی سعی کردم تو  هواپیما چندتا عکس خوب را یادگاری بگیرم اما همش وول میخوردی     اینم تو فرودگاه کیش یه گروه نمایش بود که برنامه اجرا میک...
11 شهريور 1393

طالقان پاییز 93

برا چیدن سیبها رفته بودیم: تو باغ بالای بابا جون مشغول آب بازی   مامان فدای ژستات بشه:   اینجا هم با مامان رفته بودیم قدم بزنیم و دنبال بع بعیی     تو این چندتا عکسم مشغول تاب بازی و ......تاب تاب سیسی خوندنی     الهی بمیرم این سری یادم رفته بود برات کلاه بافتنی بیارم،صبحها یکم خنک بود ،توهم همین بیدار میشی میگی باغ ،دد.به ناچار روسری سرت  میکردیم که سرت سرما نخوره عشقمممم     ...
10 مرداد 1393

بدون عنوان

مامان کفش خریده بودم  هی گیر دادی که بده من بپوشم و باهاش راه برم ،منم ازت چندتا عکس گرفتم از اولین باری که پا تو کفش بزرگترها کردییییییی!!!!!!!!!!!!!!     ...
14 تير 1393

13 تیر

امشب افطاری خونه بابا جونینا دعوت بودیم خاله و مادر جون هم اونجا بودن  به قول خودت داوووو(دایی)اینات هم بودن   قبلش یکم تو رو بردیم پارک و تاب تاب عباسی کردی و یه دوری زدی، امروز رو مد نبودی ،هر کاری میکردیم بایستی ازت عکس بگیریم پشتت رو میکردی بالاخره چندتا عکس ازت گرفتم   اول همه تاب بازی:   ما رو نگاه میکردیها ،همینکه میامدم عکس  بگیرم پشتت رو میکردی           ...
13 تير 1393

دوهفته قبل از ماه رمضان 93

امروز 28 خرداد 93 ،راهی طالقان شدیم آخه هفته دیگه نه هفته بعدش ماه رمضان هست و دیگه نمیشه بریم   صبح موقع رفتن:   همین سوار ماشین میشی لم میدی رو صندلیت و میگی نانای بعدشم برا خودت دست میزنی و قر میدی   همون روز اول بعد نهار بابا رفت لالا کرد منم هر کاری کردم نه خوابیدی نه گذاشتی من بخوابم ،پاشدمو شال وکاه کردم اومدیم بیرون یا به قول تو جیگرم دد،کلی همکاری کردی ازت عکس گرفتم ژست میگرفتی اونوقت عکس که میگرفتم بدو بدو میومدی ببینی چه جوری شدی!!!!     عاشقتم جوجو:   هی خانوم کجااااااااااااااااااااااااااااااااا   ...
28 خرداد 1393

طالقان 6 خرداد

امروز هم دور و بر ساعت 11 اینا بود که راهی طالقان شدیم و قرار بود تا 5 شنبه بمونیم اینم عکسای رفتنی تو ماشین:    همین سوار ماشین  میشی میگی نانای،تازه اگر صداش کم باشه یا آهنگش  شاد نباشه بازم نانای نانای میگی تا شاد بگذاریم. اینجا هم مشغول نانای گوش دادنی جوجو:           اونجا  کلی برا خودت حال کردی ،صبحها همین بیدار میشدی میزدی بیرون  و برا خودت قدم میزدی کلی از این قدم زدنهات فیلم گرفتم   راستی یه روز با مامانی و بابا زدیم بیرون هم آقا گاوه رو دیدی   اولین گاو : اولش نترسیدی اما همینکه یه مااااا م...
23 خرداد 1393

بدون عنوان

اینم مال یکی از همین روزهای بهاریه93 که لالا کرده بودی هوس کردم ازت عکس بگیرم ،   جیگرکم   ...
22 خرداد 1393

بدون عنوان

یه بار روسری سرت کردم و ازت تعریف کردم حالا هرچی پیدا میکنی میگی سرم کنین اینجا ها تقریبا 18 ونیم ماهه هستی جوجو   اینم  عکسات:       اینم مال یه روزی تو خرداد 93 که تو آشپز خونه مشغول بودم که دیدم رفتی رو مبل و ولو شدی و ادای بابایی رو در اوردی و داری تلویزیون نگاه میکنی،یواشکی یه عکی ازت گرفتم:     اینجا هم از حموم اومدی و با حولت فرار کردی منم  دوربین رو آوردم تا فرارت رو ثبت کنم     ...
19 خرداد 1393